
تو معمولا گذر زمان را چطور توصیف میکنی؟!
- احساس میکنم عمرم سریعتر از قبل میگذرد. انگار زمان با سرعت هرچه بیشتر پرواز میکند.
- همیشه وقت کم میآورم. زمان برای من چیزی است که زودتر از آنچه باید تمام میشود.
- مدتی است حس میکنم روزها به طرز عجیبی کش میآید. انگار هرچیزی چند برابر قبل طول میکشد.
ثانیه، دقیقه، ساعت، روز، همه واحدهای ثابت و استانداردی هستند که همهی ما در همه جای کره زمین استفاده میکنیم. چطور این واحدهای ثابت و یکسان، میتوانند برای هر کدام از ما متفاوت به نظر برسند؟ چرا زمان برای یکی طولانیتر و برای دیگری کوتاهتر میگذرد؟ آیا مغز ما ۵ دقیقه بازی در شهربازی را با ۵ دقیقه انتظار در صف عابربانک، یک جور احساس میکند؟
ماسامیچی هایاشی، در موسسه اوساکای ژاپن، پژوهشگری است که به این سوالات پاسخ میدهد. حوزه مطالعاتی او ادراک زمان و پردازش اعداد است. اینجا در سیناپس، ما بخشی از گفتگوی با سایت BrainFacts درباره مغز و ادراک زمان را با شما به اشتراک میگذاریم:

پاسخ این سوال به مدت زمانی که دربارهی آن صحبت میکنید بستگی دارد. پژوهش من، بیشتر متمرکز بر بازههای زمانی کمتر از یک ثانیه است. اما پژوهشگرانی هستند که درباره ادراک مغز از زمان در رنج دقیقه، ساعت یا حتی روز، تحقیق میکنند.پس نکته اول این است که پایهی عصبی ادراک زمان، وابسته به بازهی زمانی است که دربارهی آن صحبت میکنید.
اینکه ما چقدر دقیق، میتوانیم یک بازهی زمانی را ادراک کنیم به فعالیت بخش پیش پیشانی مغز ارتباط دارد. از طرف دیگر، برخی محققان گزارشهایی دربارهی وجود سلولهای زمان در هیپوکمپ ارائه کردهاند. این سلولها بیشتر مربوط به ادراک زمان در بازههای طولانی مدت هستند. نورونها در هیپوکمپ از اطلاعات زمان و مکان، برای ثبت خاطرات استفاده میکنند.
ناحیهی دیگری که در ادراک زمان نقش ایفا میکند، لوب آهیانه است. این بخش در ادراک زمان حال درگیر است. درحالی که همانطور که پیشتر اشاره کردیم؛ هیپوکمپ زمان گذشته را از طریق خاطرات ادراک میکند.
نورونها در لوب آهیانهای به بازههای مختلف زمانی حساس هستند. مثلا بعضی از نورونها به ۳۰۰ میلی ثانیه حساس هستند؛ درحالی که برخی دیگر به محرکهای با طول ۴۰۰ میلی ثانیه واکنش نشان میدهند. به بیان دیگر، نورونها نسبت به بازههای مختلف زمانی، تحریکپذیری انتخابی دارند و همهی آنها به هر طول زمانی، پاسخ نمیدهند. این ویژگی در نورونهای لوب آهیانه برای شما آشنا نیست؟ تحریک پذیری انتخابی را قبلا دربارهی نورونهای دیگری نشنیدهاید؟ نورونهای موجود در قشر پس سری نیز با محرکهای بینایی به همین شیوه برخورد میکنند. بعضی نورونهای قشر پس سری، به آرایش فضایی خاصی در فضا پاسخ میدهند. یا نورونهای دیگری ممکن است صرفا به جهت حرکت مشخصی عکسالعمل نشان دهند. بنابراین این الگو که نورونهای مغزی صرفا در حضور پارامترهایی که به آن حساس هستند؛ شلیک میشوند، یک الگوی سراسری است.
به طور معمول، جنبههای عینی و ذهنی زمان به هم نزدیک هستند. به بیان سادهتر، سرعت زمان آنطور که در ذهن ما ادراک میشود با سرعت گذر زمان به عنوان یک مفهوم فیزیکی متناسب است؛ مگر در بعضی مواقع! زمینهی محرک، یک معیار کلیدی برای کمتر شدن یا بیشتر شدن این فاصله است. مثلا، بیایید دو حالت را مقایسه کنیم: حالت اول، زمانی که به یک محرک توجه زیادی داشته باشیم. در مقابلٍ حالت دوم، زمانی که به محرک توجه خاصی نشان ندهیم. اگر در هردوی این حالتها، محرک به مدت یکسانی حضور داشته باشد؛ اغلب مردم احساس میکنند حالت اول طولانیتر گذشته است. انگار وقتی به چیزی توجه میکنیم، دوام زمان حضور آن، در ذهن ما طولانیتر ادراک میشود.
در یک آزمایش، ما یک دایرهی طوسی را در ۳۰۰ میلی ثانیه برای شرکتکنندگان پژوهش نمایش دادیم. این کار را ۳۰ بار تکرار کردیم. نورونهایی که نسبت به این مدت زمان حضور محرک (۳۰۰ میلی ثانیه) حساس بودند؛ پس از ۳۰ بار تکرار دچار فرسودگی شدند. به این پدیده، خستگی عصبی میگوییم. جالب است بدانید برخلاف این نورونها، سایر سلولها مثلا نورونهایی که به ۴۵۰ میلی ثانیه حساس هستند؛ دچار فرسودگی نشده و به فعالیت معمول خود ادامه میدهند. بنابراین در فعالیت جمعیتی از سلولهای عصبی، نوعی عدم تعادل شکل میگیرد. همین عدم تعادل است که فعالیت کل ناحیه آهیانهای مغز را تغییر میدهد و درک زمان را منحرف میکند. مثلا اگر یک شرکت کننده دایره را خاکستری را برای ۴۵۰ میلی ثانیه نگاه کند؛ و این کار با تکرار زیاد انجام شود؛ نورونهای حساس به زمان ۴۵۰ میلی ثانیه خسته میشوند. حالا اگر به این شرکتکننده، دایرهی خاکستریای برای ۵۰۰ میلی ثانیه نشان دهیم؛ او این بازهی زمانی را طولانیتر از آنچه واقعا هست ادراک میکند
.زمان یک موضوع پرطرفدار در فیزیک و فلسفه است. اما در علوم اعصاب، مطالعهی آن را به تازگی آغاز کردهایم. بنابراین هنوز در ابتدای راه هستیم و سوالات زیادی مقابلمان قرار دارد. برای نمونه، در آزمایشگاه من، تیم ما تلاش میکند به این سوال پاسخ دهد: آیا فعالیت نورونها در لوب آهیانهای میتواند اطلاعات بیشتری دربارهی تجربهی ذهنی ما از زمان ارائه دهد؟ روشی که در حال حاضر از آن استفاده میکنیم، روش تصویربرداری مغزی است. بنابراین نتایج ما نمیتواند درباره سیر علت و معلولی ادراک زمان را برای ما روشن سازد. بلکه به کمک تصویربرداری مغزی صرفا میتوانیم به ارتباط میان فعالیت عصبی و ادراک زمان پی ببریم.*همچنین ما در حال استفاده از تکنیک تحریک فراجمجمهای مغناطیسی (TMS) هستیم. به کمک این روش میتوانیم ناحیهی آهیانهای را به کمک آهنربا تحریک کنیم و ببینیم آیا این تحریک تغییری در ادراک زمان ایجاد میکند یا خیر.
درباره آیندهي پژوهش در این حوزه، اهداف بلندمدتی ترسیم شده است. مثلا اینکه بتوانیم به کمک تحریک مغزی یا فناوریهای پوشیدنی مانند ساعت هوشمند، ادراکمان از گذر زمان را دستکاری کنیم. دستکاری ادراک زمان به چه کاری میآید؟ میتوانیم به کمک آن کاری کنیم که کارهای ناخوشایند، مانند منتظر ماندن در یک صف طولانی، کوتاهتر به نظر برسند. در مقابل، اگر کار لذتبخشی انجام میدهید؛ میتوان کاری کرد تا این زمان خوشایند طولانیتر به نظر برسد. من فکر میکنم هیچ روزی نیست که شما در آن به زمان نیندیشید. امروز دغدغه ما این است که چطور زمانمان را به بهترین شکل مدیریت کنیم. چند سال دیگر انتظار میرود سوالمان این باشد: چطور بیشترین کنترل را روی تجربه ذهنی و شخصیمان از گذر زمان داشته باشیم؟!
*به طور کلی، از نظر آماری، زمانی که در پژوهشهای علمی به ارتباط بین دو پدیده پی میبریم؛نمی توانیم به طور قطع بگوییم این ارتباط از نوع علت و معلول است. در این مورد خاص، اینکه حین ادراک زمان، در تصویربرداری عصبی، فعالیت سلولهای خاصی از مغز را مشاهده کنیم؛ صرفا به معنی ارتباط فعالیت این نورونها و ادراک زمان است. براساس این نتایج نمی توانیم بگوییم این سلولها مسئول ادراک زمان هستند زیرا ممکن است: - سلولهای دیگری در این فرایند نقش داشته باشند که از حضور آنها بی خبریم. - فرایند دیگری همزمان با ادراک زمان در مغز اتفاق بیوفتد که فعالیت این نورونها برای اجرای همان فرایند است و نه پردازش زمان. - و...
منبع مقاله: B2n.ir/b28601