
لیست تمام کارهایی که میخواستید در آینده نزدیک انجام دهید را در نظر بگیرید. مثلا کتابی که هفتهی پیش تصمیم گرفتید شروع کنید. گلهایی که گلدانشان باید عوض شود. مرتب کردن پوشههای روی کامپیوتر. شست و شوی ملحفههای تخت و .... چرا بعضی از این کارها را هرگز انجام نمیدهیم؟چرا سهم این کارها در زندگی ما فقط به تعویق افتادنهای مدام است؟ این کارها زمانی که انرژی کافی برای ایجاد انگیزه داشته باشید؛ با ارزشهای شما همخوان است. اما پژوهشها نشان میدهد که مغز شما زمانی که احساس خستگی میکنید، همین کارها را بی ارزش تلقی میکند.
سایت Brainfacts، با تانجا مولر، پژوهشگر پست دکتری دانشگاه زوریخ در این باره مصاحبه کرده است. مولر، محقق حوزه نورواکونومیکس (اقتصاد رفتاری یا اقتصاد با رویکرد عصبی) است. او در پروژهاش به بررسی ارتباط خستگی، تصمیمگیریهای نیازمند تلاش و پایههای عصبی تمایل ما به انجام کارها میپردازد. در این مقاله، سیناپس بخشی از این مکالمه را به زبان ساده بازنویسی کرده است:

پژوهشگران هنوز بر سر یک تعریف واحد برای خستگی اتفاق نظر ندارند. خستگی معمولا در ذهن ما با بیانرژی بودن تداعی میشود. اما تعاریف علمی، پارامترهای بیشتری برای توصیف خستگی درنظر میگیرند. کم شدن توانایی انجام کارها، عدم توجه، افزایش زمان واکنش/سرعت پاسخ به محرک و کم شدن دقت، همه میتوانند در تعریف خستگی در نظر گرفته شوند. به نظر میرسد همراه این تغییرات، انگیزهی ما برای انجام کارها نیز تحت تاثیر قرار بگیرد. بعضی پژوهشها ادعا میکند تصیمگیری تکانشی و بدون فکر، در زمان خستگی بیشتر اتفاق میافتد. زمانی که خستهایم؛ بیشتر احتمال دارد پاداشهای کوچک و در دسترس را به پاداشهای بزرگتر اما با تاخیر ترجیح دهیم.
همهی ما میدانیم خستگی با میزان تلاش ما ارتباط مستقیم دارد. هرچه بیشتر تلاش کنیم؛ بیشتر خسته میشویم. از طرف دیگر، خستگی ما به مرور زمان افزایش مییابد. در واقع با گذشت زمان، احساس خستگی ما از اتفاقهای مختلف، به صورت تجمعی بروز میکند. در کنار این گزارههای رایج، دانشمندان فرضیههای جدیدی درباره خستگی مطرح کردهاند. یکی از این فرضیهها پویا بودن خستگی است. شما از این عبارت چه تصوری دارید؟ فکر میکنید پویایی و ثابت نبودن خستگی به چه معناست؟
مغز ما در ارزش گذاری کارها همواره یکسان عمل نمیکند. در هر لحظه ممکن است مغز، کارهایی که در ذهن داریم را، به شیوهی متفاوتی ارزش گذاری کند. این تغییر در ارزش گذاری به صورت احساس خستگی بروز پیدا میکند. برای رفع این خستگی میتوانیم استراحتهای کوتاه مدت داشتیم. پس از هر استراحت، احساس خستگی ما برطرف شده؛کاری که انجام میدادیم مانند قبل برایمان ارزشمند است و نسبت به انجام آن تمایل خواهیم داشت.
من در دوره دکتری، در دانشگاه آکسفورد، به کمک تکنیک تصویربرداری تشدید مغناطیسی کارکردی ((fMRI، فعالیت مغز افراد، حین انجام چند تکلیف مرتبط را بررسی میکردم. در این تکالیف، افراد موظف بودند کارهایی را با در نظر گرفتن اینکه هر فعالیت تلاش متفاوت و پاداش متفاوت دارد؛ انتخاب کنند. مثلا یک شی بادی به آنها داده می شد. سپس از آن ها درخواست میکردیم تا با فشردن این شی به آن نیرو وارد کنند. میزان نیرویی که افراد باید وارد میکردند با تغییر فشار درون شی بادی مورد آزمایش، متفاوت میشد. به این ترتیب ما میتوانستیم تکالیفی طراحی کنیم که به میزان مختلفی از تلاش نیازمند هستند. در این پژوهش و پژوهشهای متفاوت بررسی کردهایم که مغز چگونه با درنظر گرفتن تلاش و پاداش، دربارهی ارزش انجام کارها تصمیم گیری میکند و خستگی چطور قضاوتهای افراد در این زمینه را تحت تاثیر قرار میدهد.

البته، ما هنوز نمیتوانیم پایههای عصبی خستگی را به طور دقیق توضیح دهیم. اما به طور کلی، خستگی در واقع یک سیستم ارزیابی هزینه-فرصت است که در جسم مخطط و بخشهایی از لوب پیش پیشانی صورت میگیرد. هر دوی این نواحی در سیستم انگیزش و پاداش مغز نیز دخالت دارند. قشر پیش پیشانی جانبی، به طور معمول در تصمیم گیری و مهار شناختی درگیر است. این قسمت به همراه قشر کمربندی قدامی کمک میکنند تا ما به جای بازیگوشی، خودمان را درحال انجام یک کار نگه داریم. فعالیت این نواحی مغزی با افزایش خستگی، کاهش مییابد. فکر میکنید چه چیزی این فعالیت را دوباره افزایش میدهد؟ بله! استراحت!
با نوسان فعالیت عصبی در این نواحی مغز، ما یک لحظه تمایل داریم کاری را رها کنیم و لحظهی دیگری آمادگی داریم تا آن را ادامه دهیم. شرکتکنندهای را در نظر بگیرید که در ابتدای کار حاضر شده با تلاش مشخصی برای فشردن شی بادی، مقدار معینی پول دریافت کند. اگر این کار را چند بار دیگر تکرار کنیم؛ احتمالا انقدر خسته خواهد شد که این مقدار تلاش را حتی برای مبالغ بیشتر هم انجام ندهد. از این اتفاق چه نتیجهای میگیرید؟ شبکه عصبی میان پیشپیشانی و جسم مخطط، ارزش کارها را در ذهن ما تغییر میدهد. مثلا در این مثال ممکن است استراحت نسبت به هر مقدار پاداش مالی اولویت پیدا کند.
اینکه یک پاداش چقدر میتواند برای ما ایجاد انگیزه کند، به فاکتورهای مختلفی از جمله زندگی شخصی افراد بستگی دارد. در سطح عصبی، شواهد نشان میدهد که تفاوت در سطوح انگیزه فردی، ممکن است با غلظت و سرعت انتشار دوپامین ارتباط داشته باشد. دوپامین، انتقال دهندهی عصبی است که با پاداش مرتبط است. بنابراین برای پاسخ به این سوال:«آیا این کار ارزشش را دارد؟» باید از دوپامین کمک بگیریم.
اختلالات عصب شناسی/نورولوژیک یافتههای ارزشمندی در این زمینه به ما ارائه میدهند. در اختلالاتی مانند پارکینسون که با کمبود دوپامین همراه است؛ خستگی شدید و کاهش انگیزه، مکرر گزارش شده است. در بیماران مبتلا به بیماری ویروسی کووید نیز همین علائم رفتاری ملاحظه میشود. البته، این ارتباط پیچیدهتر از یک ارتباط خطی ساده است. ساده انگاری است اگر بگوییم هر چه دوپامین بیشتر باشد، لزوما انگیزهی بیشتر یا خستگی کمتری داریم. با ادبیات دقیقتر می توانیم بگوییم دوپامین کمتر در جسم مخطط میتواند جریان کاهش انگیزه یا افزایش خستگی را تقویت کند. اما مقدار کم این مولکول در نواحی دیگر مغزی ممکن است معنای کاملا متفاوتی داشته باشد. برای یادآوری میگویم که ما ارتباط این نواحی را هنوز به خوبی نمیدانیم.
فرایندهای دیگری نیز در احساس خستگی و تصمیمگیری ما نقش دارند. درون نگری و فراشناخت دوتا از این فرایندها هستند. دروننگری، آگاهی از پیامهای حسی داخلی بدن است. فراشناخت به این معناست که درباره فرایند تفکر و افکاری که در سرمان میگذرد، فکر کنیم. بیایید با یک مثال پیش برویم. شما در حال دویدن هستید. سیگنالهای حسی درونی به شما پیام گرسنگی مخابره میکنند. در نتیجه شما دویدن را متوقف میکنید تا چیزی بخورید (درون نگری).از طرف دیگر ممکن است با در نظر گرفتن شناختی که از خودتان دارید؛ به دویدن ادامه دهید. چون می دانید با شکم خالی بهتر از زمانی که سیر هستید میدوید (فراشناخت).
تا کنون، پژوهشهای من بیشتر متمرکز بر خستگی ناشی از تکالیف فیزیکی بوده است. مثلا خستگی حاصل از کشیدن یک طناب برای مدت طولانی. اما فرض ما این است که نواحی درگیر در خستگی فیزیکی و شناختی مشابه هستند. در واقع انتظار میرود تفاوت بیشتر در نواحی درگیر در انجام کار باشد. نه نواحی درگیر در پدیده خستگی. حفظ کردن یک لیست کلمه و دویدن، نواحی مختلفی از مغز را به خود درگیر میکنند. اما اگر از انجام هر یک از آنها خسته شویم؛ فعالیت نواحی یکسانی در مغز تغییر میکند.
فاکتورهای زیادی در خستگی و اثرات آن دخالت دارد. ممکن است فردی با دروننگری فعال، کارها را سریع متوقف کند تا دمای محیط را به حالت ایده آل برگرداند یا یک خوراکی کوچک بخورد. برای چنین فردی تغییرات کوچک مانند گرم شدن هوا یا گرسنگی، محرک خستگی و دلیلی برای توقف کار تلقی میشود. در حالی که فرد دیگری تحت تاثیر ارزیابیهای فراشناختی بیش از اندازه، احساس کند به اندازه کافی مطالعه نکرده و با این وضعیت نمیتواند نمره خوبی کسب کند. در نتیجه علیرغم خستگی درس را متوقف نمیکند. البته انگیزه میتواند تمام این فاکتورها را تحت تاثیر قرار دهد. خستگی، انگیزه را تحت تاثیر قرار میدهد. متقابلا، انگیزه نیز می تواند بر احساس خستگی ما تاثیر بگذارد. اما اینکه این تاثیر مستقیم است یا به واسطهی افکار و رفتارهای ما اتفاق میاقتد هنوز محل بحث است. نقاشی که پیش از شروع کار، بوم نقاشیاش را روی دیوار یک موزه معروف تصور میکند؛ در نظر بگیرید. خستگی ارتباط او با این رویای ملموس را مختل میکند. اینکه نقاش بتواند باز هم خود را با رویایی که در سر دارد به کار ترغیب کند؛ تاثیر انگیزش بر خستگی، از طریق افکار را نشان میدهد. بعضی پژوهشگران معتقدند فاکتورهایی مانند استقلال فرد، گفتگوی انگیزشی با خود و تصور پاداش میتواند استقامت ما را برای ادامه کار در حالتی که خستهایم بیشتر کند.
اطلاعاتی که دربارهی یک کار کسب میکنیم؛ حتما بر انگیزهای که برای انجام کار داریم تاثیر میگذارد. اما جالب است بدانید فقط اطلاعات نیستند که بر تصمیم شما تاثیر میگذارند. بلکه ترتیب دریافت اطلاعات نیز در این زمینه اهمیت دارد! در پژوهش ما، افراد برای ترتیب دریافت اطلاعات حق انتخاب داشتند. مثلا هر کس میتوانست انتخاب کند ابتدا درباره پاداش کار با او صحبت شود یا پیش از پاداش به تلاشی که باید انجام دهد بپردازیم. اولویت افراد در این زمینه با هم تفاوت زیادی دارد. بعضی افراد پیش از قبول یک کار، ترجیح میدادند ابتدا بدانند چقدر باید برای انجام آن کار انرژی صرف کنند. بیشتر این افراد درخواست اجرای کارهایی که انرژی زیادی میبرند را حتی با وجود پاداش بالا رد میکردند. جالب است بدانید این گروه از شرکتکننده ها در سبک زندگی خود فعالیت فیزیکی کمتری گزارش کردهاند و بیشتر مستعد احساس خستگی هستند. از این دادهها میتوان نتیجه گرفت این افراد به طور کلی از انگیزه کمتری برخوردار هستند و محتمل است اعتماد به نفس کمتری در توانایی خود برای استقامت در انجام یک فعالیت فیزیکی داشته باشند.
ما به کمک این مطالعه متوجه شدیم اینکه افراد چطور اطلاعات جمع آوری میکنند؛ انگیزهی آن ها و سطح خستگی آنها به هم مرتبط است. پژوهشهای آینده جزئیات بیشتری درباره خستگی در اختیار ما خواهد گذاشت. به کمک این پژوهشها میتوانیم راهکارهایی برای بازیابی از خستگی مداوم و مفرط و جلوگیری یا بهبود عواقب آن ارائه کنیم.
منبع مقاله: B2n.ir/r42704